نام عمومي منطقه لارستان كنوني در عهد هخامنشيان (ي او تي يا) يا (يوتيا) يا (يوتي) بوده است و احتمالا اين نام برگرفته از اسم يكي از قبايل آريايي اين مناطق بوده است . هرتسفلد ، باستان شناس و مورخ مشهور اروپايي ، براي نخستين بار در كتاب خود مدعي شد كه يوتيا قبيله اي پارسي و آريايي اند كه در فارسي جديد به صورت (جت) و در عربي (زط) تلفظ مي شوند .
از گفته هاي ابن بلخي كه از ديوانسالاران و دبيران معروف فارس در قرن پنجم ه ق است برمي آيد كه رئيس و فرمانده و امير منطقه ايراهستان (لارستان كنوني) فردي بوده است به نام (جاتي) كه اگر (ياي) نسبت اين اسم را حذف كنيم واژه (جات) بر جاي مي ماند كه نشان از هويت قومي رئيس منطقه ايراهستان دارد . به عبارت ديگر بر اساس نوشته هاي ابن بلخي مي توان دريافت كه قبايل و طوايف آريايي و پارسي (جت) يا (جات) كه همان قبايل (يوتيا) دوره هخامنشي هستند ، در قرن چهارم ه ق ، هنوز در منطقه سواحل و پس كرانه هاي جنوب شرقي ايلت لارستان مستقر بوده اند .
از كتاب تاريخ مفصل لارستان
نظر يادت نره
توي پست قبل بعضي
از دوستان گفته بودن كه چرا اون امر خير رو نگفتي . حالا مي خواهم بگم اون امر خير
چي بود . البته به دليل بعضي مسائل امنيت جاني بعضي قسمتاش رو حذف كردم . راستش ما
رفتيم دانشگاه كه اولا يكي از استاداي خوبمون رو بر گردونيم چرا كه به خاطر بعضي ها
اين استاد ناراحت شده بود و دلش نمي خواست برگرده بالاخره با صحبتهايي كه با رئيس
دانشگاه انجام گرفت قرار شد كارشناس مربوطه طي سفري كه براي ثبت نمرات دانشجويان
عزيز به شيراز مشرف ميشن موضوع رو با اين استاد در ميان بگذارن و ايشون رو
برگردونن . البته قبل از اين هم چند بار بعضي از دانشجويان از اين استاد خواسته
بودن كه برگرده . 1 روز بعد : طي صحبتهاي كارشناس با اين استاد مثل اين كه اين
استاد گفته كه من فعلا مشكلاتي دارم ولي بهتون خبر ميدم اما مثل اين كه تقريبا
راضي شده بوده . اين رو بگم كه اين استاد واقعا نيازي به پول دانشگاه نداره و
بيشتر بخاطر كسب تجربه و علاقش به تدريس مياد درس مي ده .(گفتم اينو بگم چون كه
بعضي ها فكر مي كنن همش به خاطر پوله نه جانم به خاطر رفتار بعضي آدماست) يكي از
دلايل ناراحتي ايشون اين بود كه براي بچه ها يك اردوي كوتاه علمي به تخت جمشيد و پاسارگاد ترتيب داده بود اما
بعضي ها جلوش سنگ انداختن.
دمين دليلي كه
واسش بلند شديم رفتيم دانشگاه اين بود كه كارشناسمون رو درمورد وظايفش بيشتر توجيه
كنيم اما مثل اين كه كار به اين جاها نكشيد چون كه كارشناس ما عوض شده و كارشناس
جديد سومين كارشناس ماست . از دو كارشناس قبلي كه خير چنداني به ما نرسيد ببينيم
اين سومي چيكار مي كنه . (خدايا عاقبت بچه هاي معماري رو بخير بگردون)
true false
امام حسين فرمود: عاقل، با کسي که مي ترسد او را دروغگو پندارد هم سخن نمي شود، از کسي که مي ترسد او را رد کند درخواستي نمي کند، به کسي که مي ترسد او را بفريبد تکيه نمي نمايد و به کسي که به اميد او اطميناني نيست اميد نمي بندد.
دانا کيست؟
امام حسين مي فرمايد: اگر همه گفتار دانا نيکو و بحق بود، از خود پسندي در آستانه ديوانگي قرار مي گرفت. همانا دانا کسي است که حق گويي او فراوان باشد.
شريف ترين مردم
شخصي از امام حسين پرسيد: شريف ترين مردم کيست؟
امام فرمود: آن کس که پيش از اندرز ديگران، خود پند گيرد و پيش از بيدار باش ديگران، خود بيدار شود.
عرض کرد: شهادت مي دهم که چنين کسي سعادتمند است.
ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) بر شیعیان جهان تسلیت باد .
عشق يعنی گريه بچه....برای يک بستنی!
عشق يعنی خنده ای يک پدر......برای خنده ای فرزندش!
عشق يعنی نوای آهنگ يه پيانو.....در گوش انسان!
عشق يعنی دامادی در کت و شلوار.........و شب عروسی!
عشق يعنی بوسه ...........بر گونه معشوق!
عشق يعنی بستن پيشانبند با نام يا زهرا......قبل از ورود به شلمچه!
عشق يعنی واکس زدن پوتين......قبل از مانور!
عشق يعنی نمره ۱۲ .......که از مشروطی بيايی بيرون!
عشق يعنی دو قطره اشک.........روی خاک کربلا!
عشق يعنی تک چرخ زدن با موتور.......تو عروسی رفيقت!
عشق يعنی يه سيب سرخ، سرخ ،سرخ!
عشق يعنی مبارزه ........برای اعتقادت!
عشق يعنی نجف....و بسوزی که نجنگيدی!
عشق يعنی کربلا....وبميری برا پرچم رو گنبدش!
عشق يعنی يه انار دون دون شده........تو کاسه ای مشترک!
عشق يعنی...... عصای بابا بزرگ!
عشق يعنی....... چادر مادر بزرگ!
عشق يعنی حافظييه......با نارنجای خوش بوش!
عشق يعنی دربند.....و ۲ سيخ کوبيده!
عشق يعنی ۴ روز بيداری......و جنگيدن !
عشق يعنی بهشت زهرا........و شهيد آوينی اش!
عشق يعنی اتاقت..........و يه کمد پر از عکس!
عشق يعنی اينکه ........بدونی خدا رحمانِ و رحيمِ !ِ
عشق يعنی.......زندگی ......................................و يک خط ممتد بدون پايان!.........و من به دنبال پايانش می گردم.........................رهگذرتو می دانی پايانش کجاست؟................................................
هادی تهرانی پادشاه معماری دنیا
تهراني در سال 1954 در تهران متولد شد. مدت شش سال در ايران زندگي كرد و در سال 1960 به همراه خانوادهاش به آلمان رفت. پس از گذراندن دوران دبيرستان، در سال 1977 تحصيلات خود را در رشته معماري در دانشگاه صنعتي (براونشوايك) آغاز و تا سال 1984 در اين رشته به تحصيل پرداخت. پس از آن مدتي در مدرسه عالي (آخن) تدريس كرد و همزمان روي پروژههاي معماري كار ميكرد. او استعداد و خلاقيت فراواني در اين رشته از خود نشان ميداد. در سال 1991 همراه با دو تن از معماران خبره آلماني به نام (جينز بوت) و (كايريشتر) دفتر معماري (BRT) را در هامبورگ تاسيس كردند كه امروزه با 104 كارمند، به عنوان معروفترين و بهترين دفتر معماري در اروپا در حال فعاليت است. اين دفتر در زمان تاسيس، فقط ده كارمند داشت. امروزه طرحها و پروژههاي بديع و باشكوه تهراني نه تنها در شهرهاي آلمان از جمله مونيخ، كلن، فرانكفورت، هامبورگ، برلين و... بلكه در بسياري از شهرهاي توريستي دنيا از جمله دوبي، مسكو، استانبول، رم و... به چشم ميخورد. كارهاي او در سطح بينالمللي، الگو و نمونه است. مردم آلمان به تهراني علاقه زيادي دارند و برايش احترام زيادي قايل هستند.
پروژههاي مهم
يكي از عوامل كليدي در موفقيت تهراني، استفاده فراوان از شيشه در نماي ساختمان است. در اكثر كارهاي او از كف تا سقف، شيشه به كار رفته است؛ چرا كه او معتقد است سه عامل در ساختمان بسيار مهم است: نور، هوا و چشمانداز اتاق. او سعي ميكند با بهكار بردن شيشه، ساختمان را از نظر اين عوامل در بالاترين سطح استاندارد قرار دهد. از جمله كارهاي او سازه عظيم (Berliner Bogen ) (قوس برلين) ميباشد كه ساختماني كماني شكل و تمام شيشهاي است. ارتفاع قوس فولادي اين ساختمان 140 متر است و روي يك رودخانه بنا شده است. زمين اين ساختمان تا مدتي از نظر بسياري از معماران و متخصصان، غير قابل ساخت بود اما از آنجايي كه تهراني علاقه زيادي به كارهاي نشدني دارد و دوست دارد هر كار غيرممكني را به ممكن تبديل كند با بررسي و تلاش فراوان توانست اين سازه عظيم را بنا كند كه امسال به عنوان بهترين ساختمان تجاري جهان شناخته شد. يكي ديگر از كارهاي شگفتآور او تاسيس ساختمان اداري )Doppelxx( در هامبورگ است كه در سال 2001 به عنوان بهترين ساختمان اداري جهان شناخته و برنده جايزه ويژه اين رشته شد. او همچنين از طراحان و معماران جزاير مصنوعي (نخل دوبي) است كه تاثير بهسزايي در موفقيت اين پروژه داشت. ايستگاه عظيم راهآهن فرانكفورت، ايستگاه مركزي راهآهن (هانوفر) و بسياري از ساختمانهاي اداري و تجاري مهم آلمان از دستاوردهاي اين معمار موفق است. او از زمان تاسيس دفتر معماري (BRT) بيش از چهل پروژه عظيم را طراحي و تاسيس كرده و در سه مسابقه از 28 مسابقه بزرگ جهاني كه در زمينه معماري برگزار شده برنده بوده است. يكي از پروژههاي عظيمي كه اخيرا تهراني به دست گرفته، ساخت بزرگترين پاساژ اروپاست كه چهارصد ميليون يورو اعتبار براي آن در نظر گرفته شده است. هادي تهراني عقايد خاصي دارد؛ او معتقد است ساختمانها داراي هويتاند و ما در كنار آنها احساس هويت بيشتري ميكنيم و بايد طوري معماري شوند كه احساس خوبي از آنها دريافت كنيم. كارهاي او در بالاترين حد استاندارد قرار دارد. تهراني در مصاحبهاي كه با مجله(Wild) انجام داد در مورد رموز موفقيت خود اينطور گفت: من همه راهها را به روي خودم باز ميبينم و هيچكاري از نظر من نشدني نيست. او اضافه كرد: من به محيط اطرافم توجه زيادي دارم. از آنها الگو گرفته و طرحهاي خود را ارايه ميدهم. من تنها معماري هستم كه در دفتر كارم كامپيوتر ندارم و به آن اعتقاد ندارم و فقط به هوش و توانمنديهاي ذهني تكيه ميكنم. تهراني هوش فوقالعاده و ذهن خلاقي دارد و اكثر افرادي كه با او ارتباط دارند اين موضوع را دريافتهاند.
تهراني طراح موفق
يكي از موضوعاتي كه تهراني را خيلي ناراحت ميكند استفاده از وسايل معمولي است كه در ساخت آنها دقت لازم نشده و بسيار سطحي طراحي شدهاند. او ميگويد وقتي يك معمار با تلاش فراوان، ساختماني را با بالاترين سطح معماري و به زيباترين شكل ممكن احداث ميكند بايد وسايلي كه در اين ساختمان به كار ميرود نيز در بالاترين سطح استاندارد و طراحي فوقالعاده باشد. همين موضوع سبب علاقه هادي به طراحي وسايل روزمره از ميز و صندلي گرفته تا كيف و فنجان و... شده است.او در اين زمينه نيز استعداد فوقالعادهاي دارد. او همه اين وسايل را زير ذرهبين ميبرد، تمام اشكالات آن ها را ميگيرد و طرحهايي نو و بديع ارايه ميدهد. او معتقد است (يك معمار خوب بايد يك طراح خوب هم باشد.) وي با بسياري از طراحان آلماني از جمله پروفسور (هانس اولديش) و مهندس (اولديش نتر) ارتباط داشته و درصدد است يك شركت طراحي لوازم اداري به نام (T+B) را تاسيس كرده و تمام لوازم آن را با بالاترين سطح كيفيت طراحي كند. يكي از ايدههاي جالبي كه تهراني در ذهن دارد ساخت وسايل اداري تاشو است كه مانند لبتاپ در يك جعبه جا شود. به اين صورت ميتوان از يك اتاق، در آن واحد هم به عنوان اتاق كار، هم اتاق خواب و هم اتاق نشيمن استفاده كرد، به طوري كه وسايل مورد نياز هر كدام از اين اتاقها در يك چمدان جمع ميشود و در صورت نياز از آن استفاده ميشود. تهراني در سال 1998يك ساختمان براي خود ساخت و تمام وسايل آن را با سليقه خود طراحي كرد. او مجرد است و همراه با دو تن از دوستان معمارش در اين ساختمان زندگي ميكند. تهراني همچنان به آيندهاي درخشان فكر ميكند.

منبع : a.o.l
سيد هادی ميرميران بزرگ مرد معماری ايران
كسب 27 جايزهي عموما نخست ، تقدير ، لوح ، نشان و مدال و تاليف حدود 10 مقاله در زمينههاي مختلف معماري و نيز دهها سخنراني در دانشگاهها و مجامع مهم و معتبر دنيا ، تنها بخشی از سوابق معماری است که بسياری او را برترين معمار ايرانی دهه گذشته میدانند . استاد سيد هادی ميرميران، بعد از تحمل يک دوره سخت بيماری ، روز پنجشنبه 31 فروردين 1385 جان به جان آفرين تسليم کرد .
روحش قرين رحمت .

سرگذشتي از خود . . .
از تابستون سال سوم دبيرستان شروع شد . فيزيك و شيمي پايه رو تقريبا خوندم كلي هم تست زدم . پيش دانشگاهي هم كه شروع شد از اول تا آخرش فقط تست بود . اما نمي دونم اين همه تست بايد كجا جا مي شد . خلاصه سال به سر اومد و رسيديم به غول كنكور . با كمي استرس رفتيم سر جلسه . از بلندگو اعلام شد برگه ها رو برداريد . عمومي رو خوب و سريع شروع كردم و به آخر رسوندم . همين كه رسيدم به اختصاصي ( مثل مورچه اي كه افتاده باشه توي ماست ) توي سوالاي رياضي گير كردم . به شدت عرق كردم . رياضي رو ولش كردم و رفتم سر فيزيك . فيزيك بد نبود تقريبا مي تونستم جواب بدم ولي وقتم روي يك سوال آسون كلي گرفته شد . آخر هم حل نشد . بعد از اون حالم بد جوري گرفته شد . رسيدم به شيمي . سولات شيمي با سولات كنكور هاي آزمايشي كلا فرق مي كرد . (سرم گيج مي رفت ) چند تاشو حل كردم بعدش برگشتم رو فيزيك ناگهان از بلند گوي سالن با صدايي رعب آور اعلام شد : ( وقت نمام ) اين كه گفته شد مي خواستم گريه كنم ولي نمي تونستم . خودم مي دونستم چه گندي بالا آوردم . راستش بيشتر از اينكه واسه خودم ناراحت باشم واسه اين ناراحت بودم كه نتونستم جواب زحمتهاي زيادي رو كه پدر و مادرم توي اين مسير برام كشيده بودن بدم . چند روز گذشت بهم گفتن كه امروز عصر نتيجه ها اعلام مي شه . ساعت حدودا 3 بود همه ي اعضاي خانواده بجز خواهر كوكچم خواب بودن . پاي اينترنت نشسته بودم با كلي تلاش وارد سايت سازمان سنجش شدم . حالا مي ترسيدم رتبم رو نگاه كنم . به خودم گفتم هر چه بادا باد ! مي فهميدم كه خراب كردم ولي نه ديگه نه اينقدر . چشمتان روز بد نبيند . رتبه اي بس بزرگ … هزار . ولي مجاز به انتخاب رشته بودم . اين دفعه ديگه گريم گرفت . نتونستم طاقت بيارم . روم نمي شد توي خونه بمونم رتبم رو به خواهرم گفنم و از خونه زدم بيرون . توي اون آفتاب داغ (حدودا 45 درجه) نيم ساعت با موتور توي خيابون ها مي چرخيدم . بعد هم رفتم توي پارك نشستم و كلي فكر كردم . بعد از دو ساعت يكم دلم آروم گرفت و برگشتم خونه . توي خونه بهم دلداري دادن و گفتن هر چه خواست خداست همان مي شود . اول مي خواستم يك سال ديگه بمونم ولي وقتي انتخاب رشته كردم و توي رشته ي معماري پيام نور قبول شدم و ديدم چند تا از دوستاي هم كلاسيم توي دبيرستان هم باهام هستن تصميم گرفتم كه به دانشگاه برم . وقتي با اين رشته آشنا شدم عاشق اين رشته شدم . چون اين رشته بيشتر يك رشته ي هنري و من عاشق هنرم . توي اين رشته شما در مقام خود يك خالق مي شويد . آخ كه فقط مي تونستم بگم خدايا شكرت . حالا هم دارم وارد ترم سوم مي شم . «والسلام»


